قطب الدين محمود بن ضياء الدين مسعود الشيرازي

356

درة التاج ( فارسى )

فرق نباشذ ميان موضوع سالبه و موضوع موجبه باعتبار نفس حكم اعنى نفس ثبوت محمول موضوع را و نفس سلب او ازو بىاعتبار قيدى زايد ، جه اگر اعتبار زايدى كنند ، جنانك آن ثبوت و سلب را بخارج مقيد كنند مثلا جه اگر بخارج مقيّد كنند و گويند كلّ ج ب فى الخارج او لا شىء من ج ب فى الخارج موجبه استدعاء وجود موضوع در خارج كند و سلب نكند ، جه ايجاب جيزى در خارج جيزى را فرع ثبوت آن جيز بوذ در خارج « 1 » ، جه تا او در خارج موجود نباشذ محال باشذ كى او را در خارج جيزى ثابت باشذ لأنّ ثبوت الشيء للشّىء فرع ثبوته فى نفسه ، و امّا سلب جيزى در خارج از جيزى فرع ثبوت ان جيز در خارج نيست و ازين جهت زيد « 2 » معدوم را نتوان گفت كى زنده است ، يا بيناست ، يا متصف است بصفتى ، و توان گفت « 3 » كى زنده نيست ، و بينا نيست ، و غيرهما من الصفات . و بدانك موضوع سالبه اعمّ است از موضوع موجبه ، نه به آن معنى كى متأخران گفته‌اند - كى افراد موضوع سالبه بيش از افراد موضوع موجبه است بنا بر آنك معدوم در موضوع سالبه داخل است ، و در موضوع موجبه نه ، جه اگر عموم بأين معنى بوذى ميان افراد موضوع سالبه و افراد موضوع موجبه تباين و تغاير بوذى و اگر جنين بودى اتحاد « 4 » در موضوع نبودى و تناقض ميان ايشان مرتفع شدى . بل به آن معنى كى نفس موضوع ( سالبه ) نه افراد موضوع او بيشتر از نفس موضوع موجبه است نه از افراد او و بيانش آنست كى هر معنى را كى خواهند كى برو حكمى كنند يا او را وضع كنند ( مطلقا ) بىتقييدى

--> ( 1 ) - نبود در خارج - م . ( 2 ) - كه زيد - م . ( 3 ) - نتوان گفت - م . ( 4 ) - ايجاد - اصل - م .